
عصبی مدارک رو توی پوشه میچپانم. یک بغض نشسته توی گلویم و دلم میخواهد کسی چیزی بگوید و من بشکنمش. سونوگرافی بیست روز پیش، سونوی سه ماه پیش، آزمایش بعد از عمل، سونوی قبل از عم، آزمایشهای مهربان و کلی دیگر از این مدارک که گاهی آینه دقم میشوند. پایم جان راه رفتن ندارد. میکشانمشان روی زمین. مضطرب به ...
ادامه مطلب
کی جز من می دونه که منم دوبار مادر شدم نصفه نیمه، کسی صدام نمیزنه مامان... اما منم مامانم... خواهر بزرگتر همیشه مادر دوم و کوچولوی خواهر برادرای کوچکتر میشه. مادری رو جرعه جرعه یاد میگیره و دقیقه دقیقه دلواپس میشه. وقتی مادر شدم وقتی بچه مو بغل کردم ذل می زنم تو چشای هر سه نفرتون و میگم من مادری رو با شماها تجربه کردم هرچند صدام میزنین آبجی و خواهر... نور چشمام، عزیز دلم، بهونه تپش های قلبم مواظب خودتون باشین... تصور خار تو پای یکیتون قلبم رو مچاله میکنه......
ادامه مطلب