آغوش خالی مهربان

خرید بک لینک
جدا از تمام دردناکهای این چند وقته،

جدا از تمام غم انگیزترین لحظه هایی که گذراندم.

جدا از تمام غصه هایی که تنها خدا شاهدش بوده...

جدا از تمام اشکها و فریادهای پر شکوه...

وقتی کودکی را در بغل مهربان میبینم دو حس یک آن به سراغم میآید: لبخند میزنم که چقدر بابا شدن به دستهای مردانه و صورت دلنشینش میآید و بغض از اینکه نتوانستهام همین یک لقب را به او ببخشم...

غم مینشیند میان دلخوشیم و شانههایم میلرزند از ذوق پنهانش...

همان ذوقی که پنهانش نمیکند از ترس اینکه من دلم بلرزد از این ناتوانی، پنهانش میکند به خاطر جوانمردی...

چندین سال است که میتوانسته رهایم کند و برود دنبال سرنوشت خودش که برود پی زنی که بتواند ساده ترین کار دنیا را بکند، اما نرفته...

چند روز پیش خیره شدم توی چشمانش و گفتم: مهربانم، مردی را که به خاطر فرزند همسرش را ترک می کند را ملامت نمی کنم... اصلا هیچ کس حق ملامتش را ندارد. اما مردی که همسرش را ترک نمی کند و سایه خستگی و آغوش امنش میشود را میستایم...

نگاهم کرد و گفت: این فقط یک وظیفه است... در قبال انجام وظیفه پاداش نمیدن...

میگویم: کدام وظیفه؟

می گوید: در مقابل زن وظایفی خدا بر گردن مرد میگذارد... هوای دل زن را داشتن وظیفه مرد است...

میخندم. می گوید: گولم نزن، چایی بریز برام.

فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی