وروجکهای نصفه نیمه

خرید بک لینک
عصبی مدارک رو توی پوشه میچپانم. یک بغض نشسته توی گلویم و دلم میخواهد کسی چیزی بگوید و من بشکنمش. سونوگرافی بیست روز پیش، سونوی سه ماه پیش، آزمایش بعد از عمل، سونوی قبل از عم، آزمایشهای مهربان و کلی دیگر از این مدارک که گاهی آینه دقم میشوند. پایم جان راه رفتن ندارد. میکشانمشان روی زمین. مضطرب به سمت اتاق میروم و روسری سرم میکنم و با خود میگویم دیر شد. بعد میپرسم برای چه؟

لب میگزم که اشکهایم جاری نشوند. از در خانه بیرون میروم و کلید را میچرخانم توی قفل و فکر میکنم کاش کمی اصرار میکردم مهربان بیاید دنبالم. اما نه گفته بود امروز روز سختی است. تا سر خیابان را قدم میزنم عبوس و گرفته. سوار تاکسی میشوم و از کنار امامزادهای که نزدیکمان است میگذرم پ خودم را میسپارم به دست پدر و برادر و خدایش. لطف خدا شاملم میشود و تاکسی دو مسیر را با هم میرود. میرسم به سونوگرافی. نوبت میزنم. بعدترش مطب خانم دکتر و برمیگردم سونوگرافی تا ببینم این ماه فولیکولهایم چه کلی به سرم زده اند.

اوضاع را نمیفهمم جالب است یا نه. قول گرفته بودم که سراغ اینترنت نروم تا خودم را درگیر خوبی و بدیش سایزشان نکنم. تمام ۵,۶ تایشان نعمت خدا هستند و لطف بیکرانش. دوستشان دارم با اینکه هنوز بچه ای نشدهاند. تا همین جا خوب با من راه آماده اند و دلم را نشکاندهاند. تخمدان سمت چپم طفلکی دوباره کیست دارد. با دست نوازشش میکنم و دلم برایش میسوزد. طفلکی تخمدان چپم. اما چه میدانم شاید همین کیست با تخمدان غالب بشود پسرکی برای مادرش. از لحاظ علمی نمیگویم. از لحاظ احساسی میگویم.

دکتر نگاه برگه سونو میکند. میگویم این ماه آمپول را میزنیم. اگر باردار شدی که هیچ اگر هم نشدی دوباره قرص می خوری دو ماه دیگر که کیستت از بین برود.

میگویم مشکل تخمدانهایم چیست، می خندد... خیلی حساسند. با کوچکترین تحریکی بهم میریزند.

میخندم، مثل صاحبشان.

میآیم بیرون و لبخند میزنم و به مهربان میگویم، من و ۶ تا وروجک در خدمتیم.

میخندد، ورجه وورجه می کنن حتما...

هنوز دستشان بند فولیکولهاست...

و چند دقیقه ای توضیح درباره فولیکولها.

حالا صبح آمپولم را زده ام و اولین عوارضش سراغم آمده. رفلاکس و ترش کردن معده. بی حالی و دمقی...

فکر میکنم خوب. عوارض اچ سی جی کم در من این است. باید معده ام را تقویت کنم و فکری به حال بیرمقی بکنم. هر چند خوش اشتهایی را جا انداختم و فکر نکنم مشکلش حل بشود.

خودم را سپردهام به دست خدا و ائمه و میدانم هر چه در نظر گرفته خیر است و برکت و سرشار از حکمت و رحمت.

فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی