فصل انتظار

متن مرتبط با «مهمان» در سایت فصل انتظار نوشته شده است

مهمان قلبم

  • نیلوبلاگ

    من عاشقت شدم دست خودم نبود...عاشق شدم. همان لحظه که به تو فکر کردم. همان لحظه که تصور در آغوش گرفتنت ذهنم را پر کرد. لبخند را روی لبانم آورد. و از فکر تنها بودن این مدتت اشک را به چشمانم مهمان کرد. تو میآیی و برخلاف دلخواه من، مال من نمیشویی. چند صباحی می آیی و آغوش خالی من را پر میکنی. محبت مادرانهام را از آن خود میکنی و عاشقم میکنی. بعد یک روز وقتی مادرت بیاید، به سوی آینده قدم برمیداری. تمام ارزوی من این است هر چقدر هم کم پیشم باشی بتوانم دانهای از عشق توی ذهن و قلبت بکارم که ثمرهاش را آنجایی...

    ادامه مطلب