مهمان قلبم

خرید بک لینک
من عاشقت شدم دست خودم نبود...

عاشق شدم. همان لحظه که به تو فکر کردم. همان لحظه که تصور در آغوش گرفتنت ذهنم را پر کرد. لبخند را روی لبانم آورد. و از فکر تنها بودن این مدتت اشک را به چشمانم مهمان کرد.

تو میآیی و برخلاف دلخواه من، مال من نمیشویی. چند صباحی می آیی و آغوش خالی من را پر میکنی. محبت مادرانهام را از آن خود میکنی و عاشقم میکنی. بعد یک روز وقتی مادرت بیاید، به سوی آینده قدم برمیداری.

تمام ارزوی من این است هر چقدر هم کم پیشم باشی بتوانم دانهای از عشق توی ذهن و قلبت بکارم که ثمرهاش را آنجایی ببینم که زنی موفق، روبرویم بایستد و حای مرا نشناسد. اما من عاشقانه نگاهش کنم و بدانم اولین حال مادریم را با او تجربه کردهام. نمیدانی چه کیفی دارد از وقتی قرار است بیایی توی رویا فرورفتن. یکبار موهایت را شانه میزنم، یکبار برایت لالایی شبانه میخوانم. یکبار برایت شعر میخوانم. یکبار تنگ توی آغوشم میگیرمت و موهایت را نوازش میکنم و تمام عشق توی قلبم را به تو میدهم.

نمی دانی چه کیفی دارد که مامان صدایم کنی و من عاشقانه بگویم: جانم.

برایت غذای مورد علاقه ات را درست کنم. حمامت کنم. ببرمت گردش. باهم بدویم. بخندیم. گریه کنیم.

جانکم، دخترکم... هرچند که یک روز مهمان این خانه باشی، از خدا میخواهم تمام سعی ام را بکنم که عاشقترین باشم.

تو مال من نمیشویی اما بدان تکه ای از قلب من تا ابد مال تو میشود.

حالا که ۱۰۰ در ۱۰۰ مان پر شده، من قلبم تنها از یک چیز میترسد. نشود که بیایی. من هزار بار از خدا خواستم مقدرمان همراهی و عاشقی با تو باشد. تو برایم دعا کن جان مادر. دعای تو مستجابتر است...

فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: مهمان,قلبم, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

صفحه بندی