فصل نو...

خرید بک لینک
گاهی میشود که چیزی توی دلم میگوید: هدی، فصل نویی باید...

امروز پس از سالها چنین حسی داشتم. شاید هوای تازه این روزها که تو ارزانی داشتهای به من دلیلش باشد، از خواب که بلند میشود بعد از صبحانه میروم سراغ کشوی مدارک، مدارک لازم برای سفر را که برمیدارم، چشمم میافتد به مدارک پزشکی که از ۷ سال پیش نگه داشتهام تا امروز، هربار میروم دکتر و موسسه و کلینیک همه را دنبال خودم میکشانم و به دکتر میگویم چه شده و چه نشده، دست میبرم و همه را بیرون میکشم، بی آنکه نگاهشان کنم همه را میاندازم توی زباله. فصل نویی باید...

مدام دلم زمزمه میکند و قلبم به تپش میافتد...

هدی فصل نویی باید، حتی انتظار هم تکراری شده، فصل تازهای را آغاز میکنم...

با نان نامی تو، بسماللّهالرحمنالرحیم...

فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: فصل نو,فصل نور فیزیک اول دبیرستان,فصل نور,فصل نو بچه های مسجد,فصل نو سازه های یاسان,فصل نو طاهر خاوری,فصل نور فیزیک,نوجوانی فصل شکفتن,نوشتن فصل اول پایان نامه,نوشتن فصل دوم پایان نامه, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:56

صفحه بندی