عاشقانه های من و پسرم
امروز یه پسرک قشنگ رو دیدم. توی اتوبوس بیسکویت می فروخت. نگاهش کردم و ازش دوتا بیسکویت خریدم. فکر کردم چه خوب میشد اگر این پسرک پسر من بود. وقتایی که باباش خونه نبود و من غصه دار میشدم میومد میزد رو شونه من و می گفت: من هستم مامان نگران هیچی نباش.
گاهی مردونه با من میومد خرید و یه کیسه رو بزور بلند می کرد و برای من می آورد.
فکر کنم این عاشقانه ها برای من بس باشه. آخ که چقدر دلم یه پسر می خواست که هر وقت دلتنگ شدم نگاهش کنم و غصه هام یادم بره. مرد من، عشق من، هر وقت اومدی قدمت رو چشم. قدمت رو چشم هر دوتامون. مطمئنم شبیه بابات میشی. همون قدر مهربون و با وقار.
سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ | 21:7 | هدی | |
فصل انتظار...
ما را در سایت فصل انتظار دنبال میکنید
برچسب: عاشقانه,های,پسرم,
نویسنده:
بازدید: 21
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 12:47