فصل انتظار

متن مرتبط با «فصل نو بچه های مسجد» در سایت فصل انتظار نوشته شده است

عاشقانه های من و پسرم

  • نیلوبلاگ

    عاشقانه های من و پسرم امروز یه پسرک قشنگ رو دیدم. توی اتوبوس بیسکویت می فروخت. نگاهش کردم و ازش دوتا بیسکویت خریدم. فکر کردم چه خوب میشد اگر این پسرک پسر من بود. وقتایی که باباش خونه نبود و من غصه دار میشدم میومد میزد رو شونه من و می گفت: من هستم مامان نگران هیچی نباش.گاهی مردونه با من میومد خرید و یه کیسه رو بزور بلند می کرد و برای من می آورد.فکر کنم این عاشقانه ها برای من بس باشه. آخ که چقدر دلم یه پسر می خواست که هر وقت دلتنگ شدم نگاهش کنم و غصه هام یادم بره. مرد من، عشق من، هر وقت اومدی قدمت...

    ادامه مطلب
  • وروجکهای نصفه نیمه

  • نیلوبلاگ

    عصبی مدارک رو توی پوشه میچپانم. یک بغض نشسته توی گلویم و دلم میخواهد کسی چیزی بگوید و من بشکنمش. سونوگرافی بیست روز پیش، سونوی سه ماه پیش، آزمایش بعد از عمل، سونوی قبل از عم، آزمایشهای مهربان و کلی دیگر از این مدارک که گاهی آینه دقم میشوند. پایم جان راه رفتن ندارد. میکشانمشان روی زمین. مضطرب به ...

    ادامه مطلب
  • دردهای یک رنجیده

  • نیلوبلاگ

    خستهام.. نه از نداتن یک فرزند... از علم جدید، از پزشکی مدرن، همان پزشکی که مرا به این جا رساند، کیست کوچک چهار میلی متری تبدیل شده است به کیست xa0چهارده سانتی و تازه یادشان آمده خطرناک است، نکند حادثه ساز شود، دردهای کم و زیاد چسبیدهاند به جانم و زندگی من و عزیزانم را درگیر کرده و تازه یادشان آمده که تشرها و بدخلقیهایشان را به من بزنند... تمام این سالها خدا پشت من بوده و اینترنت که نکند فلان درد افتاده به جانم و دکتر بررسی کرده و گفته بله... هفت هشت سال است درگیر دکترها و منشیهایی هستم که درد را...

    ادامه مطلب
  • فصل نو...

  • نیلوبلاگ

    گاهی میشود که چیزی توی دلم میگوید: هدی، فصل نویی باید... امروز پس از سالها چنین حسی داشتم. شاید هوای تازه این روزها که تو ارزانی داشتهای به من دلیلش باشد، از خواب که بلند میشود بعد از صبحانه میروم سراغ کشوی مدارک، مدارک لازم برای سفر را که برمیدارم، چشمم میافتد به مدارک پزشکی که از ۷ سال پیش نگه داشتهام تا امروز، هربار میروم دکتر و موسسه و کلینیک همه را دنبال خودم میکشانم و به دکتر میگویم چه شده و چه نشده، دست میبرم و همه را بیرون میکشم، بی آنکه نگاهشان کنم همه را میاندازم توی زباله. فصل نویی با...

    ادامه مطلب