
خدایا بی تو زندگی شبیه بادبادکی است که در هوا رها شده... میرود. بی هدف. اگر روی زمین بیوفتد دیگر محال است بلند شود. اگر اوج بگیرد دیگر محال است کنترل شود. سر راهش ممکن است هزار شاخه برنده باشد که بدرتش. رقصش قشنگ نیست میان اسماپ. تماشاچیان را دلهره میدهد. اضطراب افتادنش همیشه توی قلب موج میزند. بی تو زندگی من چون بادبادکی است که نخی ندارد. یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ | 15:50 | هدی | | ...
ادامه مطلب
فردایش صبح از خواب بلند شدم، صدای بهم خوردن ظرفها نشان میداد مادر زودتر بیدار شده، بیرون آمدم و صورت تکیدهاش تا عمق جانم را سوزاند. سلام کردم. رفتم توی حمام. بغض کردم. دوش را باز کردم. قول دادم قویی باشم. ولی دل گرفته مهربان و مادر شعله قلبم را میگداخت. یادآوری اینکه ممکن است تنها امروز زن باشم و از فردا تنها شبیه یک زن باشم جانم را به درد میآورد. فکر کردم من بدون تخمدان چه شکلی میشوم. جایشان سوخت. دلم برایشان تنگ میشد. دست گذاشتم رویشان و گفتم شاید بشود پیوند تخمدان داد، فکر مسخرهای بود. به خود...
ادامه مطلب
غمهایم میان آوار نگاهت جا مانده... میان آن لبخند سهمگین که عاشقانه به من میدوزی.. میان دوستت دارم های گاه و بیگاهت.. میان دست نوازشت.. میان دعاهای بیریا و عاشقانهات.. یک شب که خواب بودم همه را با برداشتهای و دفنش کردی. همان شب که ناله میکردم و تو تماشایم کردی، بغلم کردی، برایم آیة الکرسی خواندی و از معبودت برایم کرور کرور آرامش خواستی. به اندازه تمام شادیهای دنیا ممنون هستم. مهربانم همسرم همراهم.xa0...
ادامه مطلب